بسم الله الرحمن الرحیم
بنام آن خدائی که نام او راحت روح است وپيغام او مفتاح فتوح است وسلام اودر وقت صباح مومنان را صبوح است ومهر او بلا نشيان را کشتی نوح است. ای جوانمرد مرد باش ودرمردی فرد باش وبا دل پر درد باش کار خام مکن هرکاری کنی جز تمام مکن ودرهوا وهوس مقام مکن وهوا وحرص را برخود رام مکن.
يارب دل ما را تو به رحمت جــان ده
درد همه را به صـــــابری درمــان ده
اين بنده چه داندکه چه ميبايدجست
داننـــده توئی هرآنچه دانــــی آن ده
الهی هر که با توسازد گويند ديوانه است وهر که با خود پردازد گويند بيگانه است چون خود دانی که اين ترانه است هدايت فرما که عذرها بهانه است.
ای کريمــی کز خزانــه غيب
گبر وترسا وظيفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم
توکه بادشمنان اين نظرداری
یا رسول الله به قربان:
درآن نفـس که بميـرم در آرزوی تو باشـم
بدان اميددهم جان که خاک کوي توباشم
بوقت صبـح قيـامت که سـر ز خاک بر آرم
بگفتــگوی تو خيـزم بجستجــوی توباشم
به مجمعی که در آيند شاهدان دو عـالم
نظر بسـوی تو دارم غلام روی تو باشــم
به خوابگـاه عدم گر هزار سال بخسبـــم
زخواب عاقبت آگـه ببوی مـوی تو باشــم
حديث روضـــه نگويم گل بهشت نبـــويم
جمال حور نجــويم دوان بســوی توباشم
می بهشت ننوشم زدست ساقی رضوان
مرابباده چه حاجت که مست روی توباشم
هـزار باديه سهلست با وجـــــود تو رفتـن
وگر خلاف کنم سعديا بســــوی تو باشم
بسم الله الرحمن الرحیم
بى ترديد اساسىترين پايه عبوديت و بندگى خدا تسليم و تواضع در برابر حق است و به عكس هرگونه تعصب و لجاجت مايه دورى از حق و محروم شدن از سعادت است. تعصب به معنى «وابستگى غير منطقى به چيزى» تا آنجا كه انسان حق را فداى آن كند و لجاجتبه معنى اصرار بر چيزى استبه گونهاى كه منطق و عقل را زير پا بگذارد، ثمره اين دو شجره خبيثه نيز «تقليد كوركورانه» است كه سد راه پيشرفت و تكامل انسانهاست. بديهى است وابستگىهاى غير منطقى نسبتبه شخص يا عقيده و يا چيزى انسان را به لجاجت و تقليد كوركورانه نسبتبه آن وادار مىكند، و سرچشمه بسيارى از كشمكشها و جنگها و خونريزيها و اختلافات مستمر است.
نظر به اینکه با کمی تامل وتعمق در روابط اجتماعی اطراف خود این صفت رذیله را بخوبی مشاهده می کنیم ، روی این اصل موضوع این ماه وبلاگ گمگشته دل را به توضیح وتفسیر علل وعوامل تعصب ولجاج وراهکارهای مقابله با آن اختصاص دادم به امید اینکه منطق وحرف حساب جایگزین این صفت مذموم گردد.
مفهوم تعصب و انگيزههاى آن
«تعصب» از ماده «عصب» در اصل به معنى رشتههايى است كه مفاصل استخوانها و عضلات را به هم پيوند مىدهد، سپس اين ماده به معنى هر نوع وابستگى شديد فكرى و عملى آمده است كه غالبا بار منفى دارد.
هرگاه اين گونه تعصبها از ميان جامعه انسانى برود و مردم تسليم منطق و حرف حساب باشند بسيارى از اختلافات برچيده مىشود و آرامش بر جوامع بشرى حاكم مىشود.
تعصب که نتيجه مستقيم آن لجاج و تقليد كوركورانه است از امور زير سرچشمه مىگيرد:
1- حب ذات و علاقه شديد به نياكان - حب ذات افراطى سبب مىشود كه انسان نسبتبه هر چيزى كه به او ارتباط و پيوند دارد دلباختگى و دلدادگى نشان دهد از جمله نسبتبه پدر و نياكان و آيين و رسوم آنها.
اين وابستگى شديد عامل انتقال بسيارى از خرافات و زشتىها به بهانه حفظ آداب و سنن، از نسلى به نسل ديگر مىباشد، و حجابى در برابر معرفت و شناختحق است.
دفاع و طرفدارى شديد از قوم و قبيله گاه به جايى مىرسد كه بدترين افراد قبيله و زشتترين آداب و سنن آنها در نظر افراد متعصب بسيار زيبا جلوه مىكند در حالى كه بهترين افراد قبايل ديگر و عالىترين آداب و سنن آنها در نظر آنها زشت و بى معنى است!
2- پايين بودن سطح فكر فرهنگ - هر قدر سطح فكر مردم كوتاهتر و فرهنگ آنها ضعيفتر باشد، تعصبهاى جاهلانه و لجوجانه و تقليدهاى كوركورانه در ميان آنها بيشتر است، به عكس هر قدر سطح فكر بالاتر رود و فرهنگ كاملتر شود توجه او به منطق و استدلال و نفى تعصب و لجاجت و جانشين ساختن تحقيق به جاى تقليد كوركورانه بيشتر مىشود.
3- شخصيتزدگى عامل ديگرى براى تعصب و تقليد كوركورانه است - گاه شخصى در نظر انسان چنان قداست پيدا مىكند كه گفتار و رفتار او از دايره نقد خارج مىشود هر چند از نظر علمى و اخلاقى در سطح پايينى قرار داشته باشد و همين امر سبب مىشود كه عدهاى چشم و گوش بسته به دنبال او بيفتند و به خاطر او جان و مال خود را از دستبدهند، بى آنكه در محتواى سخنان و رفتار او كمترين انديشه كنند!
4- انزواى اجتماعى و فكرى يكى ديگر از اسباب تعصب است - وقتى انسان در خودش و محيط فكرى و اجتماعيش فروبرود و از جوامع و افراد ديگر و افكار آنها بيخبر بماند نسبتبه آنچه در اختيار اوستسخت وابسته مىشود، و در برابر آن تعصب مىورزد، در حالى كه اگر با ديگران بنشيند و فكر خود را با افكار ديگران مقايسه كند نقطههاى قوت و ضعف و مثبت و منفى به زودى آشكار مىگردد، و به او اجازه مىدهد بهترين انتخاب را داشته باشد.
آثار و پيامدهاى منفى تعصب و لجاجت
تعصب و لجاج، آثار منفى شديدى دارد كه در زندگى انسانهاى متعصب و لجوج به زودى ظاهر مىشود.
1- تعصب يعنى وابستگى غير منطقى به شخص يا عقيده يا عادت و رسم خاصى، همان گونه كه قبلا نيز اشاره شد، حجاب ضخيمى بر ديده عقل انسان مىافكند، و او را از درك حقايق و خير و شر و مصلحت و مفسده و عاقبت امور و پيدا كردن راه چاره محروم مىسازد.
به همين دليل است که لجوج مديريت و تدبير ندارد، و در حالات شيطان می بینیم كه به خاطر تعصب از درك بديهيات واماند، و رشته عبوديت و بندگى را از گردن خويش برداشت و براى هميشه رانده درگاه الهى شد.
2- تعصب و لجاجت آتش سوزانى است كه پيوندهاى وحدت و اتحاد را در جامعه بشرى مىسوزاند، و بذر نفاق و اختلاف را در ميان افراد مىپاشد و نيروهايى را كه بايد صرف پيشرفت جوامع انسانى شود، به جنگ و ستيز با يكديگر وامىدارد
3- تعصب و لجاج سبب مىشود كه دوستان از هم دور شوند و محبتها به عداوتها مبدل گردد.
4- تعصب و لجاج يكى از عوامل مهم كفر است، و بسيارى از امتهاى پيشين تنها به اين دليل راه كفر را پيش گرفتند كه تعصب و لجاج نسبتبه آيين نياكانشان مانع پذيرش حق شد.
5- تعصب و لجاج مايه درد و رنج و زحمت و ناراحتى است، چرا كه سبب مىشود انسان مدتها، و گاه ساليان دراز، در بيراهه سرگردان شود و چون به بن بست مىرسد سرانجام خسته و وامانده از راهى كه رفته استبازمىگردد.
6- تعصب و لجاجت در بسيارى از مواقع، كنترل امور را از اختيار انسان خارج مىسازد و او را به جاهايى مىكشاند كه هرگز مايل به آن نبوده است،
7- و بالاخره تعصب و لجاجت هم دنياى انسان را بر باد مىدهد و هم آخرت او را، چرا كه در دنيا سرچشمه عداوتها و جدايىها و اشتباهات فراوان و از دست دادن آرامش مىشود و در آخرت سبب دورى از رحمتخدا.
بار ديگر لازم است اين نكته را يادآور شويم كه اين سه رذيله اخلاقى(تعصب و لجاجت و تقليد كوركورانه) گرچه از نظر مفهوم و محتوا از هم جدا هستند ولى چون رابطه بسيار نزديكى با هم دارند، و به اصطلاح لازم و ملزوم يكديگرند هر سه را با هم عنوان كرديم.
انگيزههاى تعصب و لجاجت نيز روشن است، زيرا: تعصبهاى كور و مخرب قبل از هر چيز برخاسته از جهل و نادانى است، به همين دليل هر قومى جاهلتر باشند، تعصب و وابستگيش به آنچه دارد بيشتر است، تا آنجا كه حاضر نيستند از طريق ايجاد تحول در وضع خود، گامهايى به سوى تكامل بردارند، و همين تعصب و لجاجت عامل عقب ماندگى آنها مىشود. پيغمبر اسلام(ص) مىفرمود: «از لجاجتبپرهيزيد كه آغاز آن جهل و پايان آن پشيمانى است»!
عامل ديگر تعصب و لجاج، خودخواهى است، چه اينكه افراد خودخواه به آنچه دارند سخت علاقهمند و وابستهاند، هر چند آيين غلط و رسوم و آداب نادرستى باشد، همين كه احساس مىكنند مربوط به قوم و قبيله و نياكانشان است، آن را پذيرا مىشوند و چشم و گوش خود را بر همه چيز مىبندند.
گاه راحتطلبى و تنبلى نيز انگيزه تعصب و لجاجت مىشود، زيرا انتقال از وضع موجود به وضعى ديگر در بسيارى از اوقات نياز به تلاش و كوشش و پيكار با موانع دارد و افراد عافيت طلب حاضر به استقبال اين امور نيستند، به همين دليل آنچه را دارند سخت مىچسبند، و از آن جدا نمىشوند.
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
الهــی بی پنـاهـان را پناهـی **** بسوی بی پناهان کن نگاهی
الهـی تکیـه بر لطف تو کـردم **** که جز لطفت ندارم تکیه گاهی
باعرض سلام واحترام خدمت دوستان وخوانندگان گمگشته دل وبا آرزوی قبولی طاعات وعبادات شما ، این پست خود را به مقاله ای تحت عنوان توکل به خدا اختصاص می دهم. امیدوارم مورد استفاده خوانندگان محترم قرار بگیرد.
توکل بر خدا
توكل که يكى از اركان ايمان و يكى از مراحل سير سالكان الى الله است، به معنای تکیه کردن به خداست خدایی که بهترین تکیهگاه است و باید دانست که با توکل به خدا انسان پشتوانهی محکمی دارد و در تمام مراحل زندگانی موفق میشود.
کسی توکل دارد که به قدرت و حکمت و رأفت و شفقت خداوند اعتقاد دارد. این اعتقاد، حالتی را در شخص به وجود می آورد که موجب می شود فرد در تمام حالات و رفتار خویش، حضور پروردگار را در نظر بگیرد و در این حضور، احساس قدرت و توانمندی کند و خود را به وی وابسته ببیند و از این رو آرامش در دلش ایجاد می شود که با پدید آمدن حوادث سخت در زندگی دچار شک و تردید نمی شود و کارهایی را که مدیریت و برنامه ریزی آنها خارج از تدبیر اوست به خدا واگذار می کند. به عبارت بهتر فرد متوکل ضمن استفاده از اسباب و علل مادی و غیر مادی، توفیق رسیدن به نتیجه را مشروط به خواست و مشیت الهی می داند و ضمن نسبت دادن امور و اتفاقات جهان به خواست پروردگار، برای حصول نتیجه به او تکیه نموده و اطمینان دارد که خداوند او را در رسیدن به مطلوب یاری خواهد کرد.
در بسيارى از آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى و سرگذشت انبياء و اولياء و صالحان و در كتب علماى اخلاق و ارباب سير و سلوك روى مساله توكل به عنوان يك فضيلت مهم اخلاقى كه بدون آن نمىتوان به مقام قرب الهى رسيد، ياد شده است.
منظور از توكل سپردن كارها به خدا، و اعتماد بر لطف اوست. زيرا «توكل» از ماده «وكالت» به معنى انتخاب وكيل نمودن و اعتماد بر ديگرى كردن است.
بديهى است هر قدر وكيل توانايى بيشتر و آگاهى فزونتر داشته باشد،شخص موكل احساس آرامش بيشترى مىكند و از آنجا كه علم خدا بى پايان و تواناييش نامحدود است ،هنگامى كه انسان توكل بر او مىكند، آرامش فوقالعاده احساس مىكند. در برابر مشكلات و حوادث مقاوم مىشود، و از دشمنان نيرومند و خطرناك نمىهراسد، در سختيها خود را در بن بست نمىبيند و پيوسته راه خود را به سوى هدف ادامه مىدهد.
انسانى كه بر خدا توكل دارد هرگز احساس حقارت و ضعف نمىكند بلكه به اتكاى لطف خدا و علم و قدرت بى پايان او خود را پيروز و فاتح مىبيند و حتى شكستهاى مقطعى او را مايوس نمىسازد.
هرگاه توكل به مفهوم صحيح كلمه در جان انسان پياده شود به يقين اميدآفرين، نيروبخش و باعث تقويت اراده و تحكيم مقاومت و پايمردى است.
مساله توكل در زندگى انبياى بزرگ الهى درخشش فوقالعادهاى دارد، بررسى آيات قرآنى در اين زمينه نشان مىدهد كه آنها هميشه در برابر مشكلات طاقت فرسا خود را زير سپر توكل قرار مىدادند. و يكى از دلايل مهم پيروزى آنها داشتن همين فضيلت اخلاقى بوده است.
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام وادب خدمت دوستان صمیمی گمگشته دل و تمام کسانی که این مطلب را می خوانند انشاالله خداوند عزوجل با لطف وکرم خود مرا ياری دهد تا آنچه مقصود من است به انجام برسد وخواسته تمام خوبان برآورده گردد. مقاله ای که درپی می آید،از نوشته های سيد شيخ محمد كسنزاني حسيني مرشد اعظم طريقت عليه قادريه كسنزانيه می باشد.این مقاله دومین مبحثیست درباب توسل که در این وبلاگ خدمت خوانندگان عزیز ارائه می شود.امیدوارم مورد استفاده قرار بگیرد .
تــوســــل
سپاس خدای راکه اسلام را به واسطه عالمان اهل عمل و مشایخ کامل یاری کرد و با دلایل روشن آنان، حجت های اهل گمراهی را منقطع ساخت. همان گمراهاني که همچون چارپایان و حتی گمراه تر از آنان اند. و شهادت می دهیم که خدایی به جز الله نيست، یگانه است و شریکی ندارد و همواره به صفات کمال موصوف است و شهادت می دهیم که سرور ما محمّد بنده و فرستاده اوست، همان کسی که کتاب بر او نازل شد تا روشنگر و هدایت کننده و رحمتی برای دیگر مردمان باشد، همو که روش ها را بنا نهاد و شریعت را روشن کرد، دین را ظاهر ساخت و احکام را تمام نمود. صلوات خدا بر او و بر خاندان پاک و یاران برگزیده اش که هادیان امت اند و برای ما مسائل دین را بیان می کنند و سلم تسلیماً.
ما این رساله را به یک مقدمه و دو فصل تقسیم کرده ایم، فصل اول به بحثي کوتاه پیرامون معنی(وسیله) و رد شبهات و بیان عقیده مسلمانان در خصوص این مسئله می پردازد و فصل دوم در مورد بیان دلایل این موضوع به شکلی مفصل و بر گرفته از کتاب قرآن کریم و سنت پاک و سخنان علمای پیشین و پسین است.
فصل اول: معنی وسیله
وسیله در لغت: ابن اثیر می گوید: وسیله در اصل چیزی است که با آن به چیزی می رسیم و یا نزدیک می شویم؛ وسیله شفاعت روز قیامت است. پس وسیله واسطه ایست که بدون آن نمی توان به هدف و خواسته ها رسید.
وسیله در اصطلاح: هر چیزی است که ما را به حق تعالی و رضای او رسانده و از خشم و غضبش در دنیا و آخرت دور می سازد.
انواع وسیله:
سنت مطهره نشان می دهد که سه نوع وسیله وجود دارد که بدون آنها نمی توان به هدف و خواسته (یعنی خدای تعالی) رسید:
نوع اول: توسل به اسماء و صفات خدا و خواندن آنها و چیزهایی نظيرآن برای رسیدن به خدا. در مورد صحت این كارهمه اتفاق نظر دارند.
نوع دوم: توسل به طاعات و اعمال صالحه در پیشگاه خداوند است،مثل آنچه که در حدیث سه نفر اصحاب غار آمده است؛ درب غار به رویشان بسته شد و آنها متوسل به اعمال صالح خود شدند ودر نتيجه درب غاربرايشان گشوده گرديد. در این مورد هم اختلافی وجود ندارد.
نوع سوم: توسل به انبیاء و اولیاء و صالحین در نزد خداست،خواه زنده باشند و خواه مرده، که این نوع از توسل موضوع رساله حاضراست .
در واقع منظور خداوند در آیه "یا ایهاالذین آمنوا اتقو الله و ابتغوا الیه الوسیلة و جاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون(مائده 35) هر سه نوع وسیله ياد شده است و ما در این رساله به روشن ساختن آن خواهیم پرداخت.
وسیله همان شفاعت است
خداوند تعالی فرماید: " من ذاالذی یشفع عنده الا باذنه (بقره ۲۵۵)"
مفسران در مورد اين آيه می گویند: هیچکس نمی تواند نزد او شفاعت کند مگر این که خداوند به او اجازه سخن گفتن بدهد. و این خود به آن معناست که خدای تعالی به بعضی از بندگان خود از پیامبران و اولیاء- به امر و اراده خودش- اجازه شفاعت می دهد، و از آنجا که شفاعت بین خالق و مخلوق ثابت شده است در نتیجه وساطت بین آنها هم به ثبوت می رسد. زیرا شفاعت همان وساطت است وهمه متونی که شفاعت را ثابت می کنند در حق وحقیقت دلایلی برای اثبات صحت توسل به وسیله ای در نزد خدای تعالی نيز هستند.
استعانت(یاری خواستن) یا استغاثه(طلب کمک) از انبیاء و اولیاء و صالحین بر سه نوع است:
نخست: این که فردي "صالح" كسي را از نظر مادّي كمك كند.
دوم: این که با دعا و آمرزش طلبی ياري نمايد.
سوم:اين كه از راه دور مدد رساند
این وجوه دلایل ثابت شده ای در کتاب و سنت و اجماع دارد.اما در مورد حکم دو مورد اول و دوم باید گفت برای اثبات آنها کافی است که اجماع علما گذشته را از زبان امام تقی الدین سبکی بیان کنیم که گفت: "بدان که توسل و استغاثه و شفاعت خواهی از پیامبر(صلي الله تعالي عليه و سلم) در نزد خدا (سبحانه و تعالی) مجاز و نیکو است و جواز و خوبی آن نیز از اموری است که نزد هر مسلمان دیندار معلوم است و هیچیک از اهل ادیان منکر آن نبوده و در هیچ زمانی هم سخني از انكار آن شنیده نشده بود ؛ تا آنکه ابن تیمیمه آمد و از آن به كلامي سخن گفت که حقیقت را برای جماعت "ضعیف" پوشاند و چیزی را بدعت نهاد که در عصرهای دیگر سابقه نداشته است.
شیخ احمد زینی دحلان می گوید: "مذهب اهل سنت و جماعت این است که توسل به پیامبر ( ص)و همینطور دیگر پیامبران و رسولان و اولیاء و صالحین در زمان زندگی و بعد از وفات ایشان صحیح و جایز است. زیرا ما گروه های اهل سنت هیچ تاثیر و خلق و ایجاد و اعدام و نفع و ضرری را جز از جانب خدای تعالی که یگانه است و شریکی ندارد قبول نداریم.
و اما اجماع متاخرین را از زبان شیخ علامه عبدالکریم مدرس ، رئیس انجمن علماي عراق نقل می کنیم که فرموده است: "شرک و کفر دانستن توسل مخالفت آشکار با بنیان های اسلام است... زيرا اگر بایستیم و رو به سوی ضریح نورانی ایشان کنیم و با ایشان سخن بگوییم ، بر اي چنین کاری در دین مبنایی وجود دارد و آن اصل و مبنا همان سخن گفتن با او (صلي الله تعالي عليه و سلم) در تشهد نماز است و معنی آن این است که ایشان(صلي الله تعالي عليه و سلم) روحی با درجات بالا دارد که خداوند سبحانه و تعالی آن روح را به او عطا کرده است ؛ روحی با فضیلت هایی که تنها خداوند آنها را می شناسد و این خود خداست که صلواتِ صلوات فرستندگان و خطاب حاضران و غایبان را به ایشان می رساند.
هنگامی که به حضرت (ص) متوسل می شویم و از ایشان می خواهیم که برایمان دعا کند، طلب دعااز ايشان مشروع است و برای روحانیت نورانیشان فرقی نمی کند که در دنیای مادی باشند و یا در عالم برزخ و هنگامی که به ذات شریف ایشان و یا مقام عظیم ،حق بزرگ وحق رعایت خالصانه شان نزد خدا متوسل می شویم و یا به فضل احسان و لطفشان و به مقام طاعت و اعمال و جهادشان در راه دین توسل می جوییم، جواز همه اینها در روایات صحیح ودر كتاب و سنت آمده است.
واما در كتاب قرآن:
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام خدمت دوستان وخوانندگان گمگشته دل- پس از وقفه ای نسبتاً طولانی بدلیل بوجود آمدن مشکلات و مصائبی جانگداز با توکل بر خداوند متعال وبه حول وقوه الهی دیگر بار گمگشته دل دست به قلم برده ومقالات خود را برای خدمت به دوستداران دین وعرفان ارائه می دهد.
توبه از دیدگاه قرآن مجید و مشایخ تصوف
قرآن مجید
توبه : توب. توبه- مثاب همه بمعنی رجوع و برگشتن است. معنای توبه رجوع است النهايه توبه ی خدا با توبه ی عبد فرقش آنست که توبه ی عبد برگشتن به سوی خداست با ترک معصيت و تصميم عدم ارتکاب به آن و توبه ی خدا بازگشت به بنده است با رحمت و مغفرت و با موفق کردن به توبه.
۱-« الا من تاب و آمن و عمل صالحا فاولئک يبدل الله سيئاتهم حسنات و کان الله غفوراًرحيما»
مگر آن کسانی که از گناه توبه کنند و با ايمان به خدا عمل صالح انجام دهند پس خدا گناهان آن ها را بدل به حسنات گرداند که خداوند در حق بندگان بسيار آمرزنده و مهربان است.». «سوره ی فرقان آيه ی 70»
ظاهر آيه آن است که ايمان و عمل و توبه سبب تبديل سيئات به حسنات اند. مثلا آنکه شرک ورزيده و قتل نفس کرده و زنا نموده در صورت توبه و ايمان و عمل صالح روز قيامت خواهد ديد که شرک مبدل به توحيد و قتل نفس مبدل به احياء نفس و زنا مبدل به يک عمل خوب و مفيد شده است. او خار کشته بود ولی گل می چيند.
مثل روشن آن همان کثافات و زباله هاست که پس از تحولات بسيار در مزرعه ها به صورت کود ريخته می شوند و به ميوه های شيرين و حبوبات لذيذ مبدل می گردند.
خوشا به حال آنانکه از بدی ها توبه کرده و در ايمان و عمل استقامت می ورزند که زهر ما از برای آن ها مبدل به شهدها خواهد شد.
2- «ثم تاب عليهم انه رئوف رحيم. و علی الثلاثه الذين خلفوا حتی اذا ضاقت عليهم الارض بما رحبت و ضاقت عليهم انفسهم و ظنو ان لا ملجا الا اليه ثم تاب عليهم ليتوبوا ان الله هو تواب الرحيم.»
... باز لطف فرمود و از لغزشهايشان در گذشت که او درباره ی رسول و مومنان به يقين مشفق و مهربان است. بر آن سه تن(فراة، هلال و کعب) که (از توبه يا از جنگ تبوک)تخلف ورزيدند تا آنکه زمينی با همه ی پهناوری بر آن ها تنگ شد و بلکه از خود دلتنگ شدند و دانستند که از غضب خدا جز به لطف او ملجاد و پناهی نيست پس خدا بر آنها باز لطف فرمود ( توفيق توبه داد) تا توبه کنند که خداوند بسيار توبه پذير و در حق خلق مشفق و مهربان است.» سوره ی توبه آيات117و118.
توبه ی بنده ميان دو توبه ی خداوند است. يعنی اول خدا به بنده می نگرد و توفيق توبه می دهد، سپس بنده توبه می کند آنگاه خدا توبه ی وی را می پذيرد وبنده را مورد بخشودگی قرار می دهد «ثم تاب عليهم ليتبوا» پس توبه ی بنده ی مخوف به دو توبه ی خداست.
3- « انما التوبه علی اليه الذين يعلمون السوء بجهاله ثم يتوبون من قريب فاولئک يتوب الله عليهم و کانالله عليما حکيما. و ليست التوبه للذين يعلمون السيئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان و لا الذين يموتون و هم کفار اولئک اعتدنالهم عذبا اليما» محققا خدا توبه ی آنهايی را می پذيرد که عمل ناشايست را از روی جهل و نادانی مرتک شوند پس از آنکه زشتی آن عمل را دانستند بزودی توبه کنند پس خدا آنها را می بخشايد و خدا دانا و به مصالح خلق آگاه است. کسی که به اعمال زشت تمام عمرش اشتغال ورزد تا آنگاه که به يقين مشاهده مرگ کند در آن ساعت پشيمان شود و گويد اکنون توبه کردم، توبه ی چنين کسی پذيرفته نخواهد شد چنانکه هر کس به حال کفر بميرد نيز توبه اش قبول نشود بر اين گروه عذابی بس دردناک مهيا ساختيم. «سوره ی نساء آيات 17و18.
اين دو آيه از چند جهت جای دقت اند اول اينکه مراد از جهالت آنست که کسی ندانسته گناهی بکند سپس بداند که آن کار گناه و حرام است و يا کسی که گناه بودن کاری را می دانسته ولی روی هوی وهوس و غلبه ی مشتهيات نفسانی که خود يکنوع جهالت است آن کار را بکند. چنين کسی بعد از بخود آمدن و دانستن معصيت بايد فورا توبه کند.
دوم آنکه: بعد از يقين به مرگ توبه قبول نيست و نيز برای آنانکه کافرند و در آن حال می ميرند اگر توبه کنند توبه نيست.
ظاهر اين است که اگر مسلمان پيوسته مرتکب گناه بشود و هنگام يقين به مرگ توبه کند يا کافری مادام العمر کافر باشد و چون وقت مرگش رسيد و به آن يقين کرد، ايمان آورد و به سوی خدا برگردد از هيچ يک توبه و ايمان قبول نيست.
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام وادب خدمت دوستان صمیمی گمگشته دل و تمام کسانی که این مطلب را می خوانند.پیشاپیش عید سعید قربان را به شما وهمه مسلمانان جهان تبریک وتهنیت عرض می نمایم. عزیزان در پست قبلی در مورد غوث الاعظم حضرت شیخ عبدالقادرگیلانی نوشتم.وانگیزه ام ازنوشتن این مقاله این بود که مدتها دراینترنت گشتم تا مطلب جامعی درموردآن شخصیت بزرگ بیابم اما هرچه گشتم کمتر یافتم .پس نوشتم وهمچنانکه انتظارداشتم تعدادی ازدوستان صاحب نظر با نظرات کارشناسانه خود مرا همراهی نمودند وچند وبلاگ نیز در موافقت نوشته هایم با نام مبارک حضرت شیخ عبدالقادر ایجاد شدند.
برخی از دوستان درمورد کلمه غوث پرسیده بودند واینکه آیا مقام شیخ عبدالقادر گیلانی از مقام صحابه بالاتر است؟واگر چنین نیست چرا کراماتی که به ایشان ودیگر اولیاءالله نسبت می دهنددرمورد هیچ صحابه ای روی نداده است؟ بنده درحد توان خودوبصورت بسیار مختصر پاسخ خواهم داد و مقاله ی نسبتاً مفصلی نیز که آن را از چند سال پیش داشتم درمورد جواز توسل به ارواح طیبه انبیاءالله واولیاءالله بااستناد به آیات قرآن کریم واحادیث شریف نبوی که باموضوع بی ارتباط نخواهد بود،علیرغم کسالت بدنی تایپ نموده و در همین پست قرارمی دهم امید است دوستان عزیز از آن بهره مند گردند ومرا از دعای خیر خود محروم نفرمایند.
حضرت شيخ عبدالقادرگيلانی به شهادت تاريخ بزرگترين تاثير را درتصوف گذاشته وازاين رو محيی الدين وسلطان الاولياء لقب گرفته است.ايشان درتصوف به مقام ولايت رسيده است و ولی که همانا دوست خداست به واسطه ی ارتباط نزديک به خداوند بزرگ به مقامی می رسدکه پرده و حجاب بين او و عالم غيب مکشوف می شود .بنا به فرمایش خداوند درحديث قدسی ولی کسی است که چشم او چشم خدا دستش دست خدا وتمام اعضايش اعضای خدامی شود. واين شخص خليفة الله فی الارض است .خداوند به او آن قدرت را می دهد که به عنوان واسطه بين خود ومخلوق قرارگيردبه عبارتی اين شخص ماموريت دارد ومی تواند آن صفت را داشته باشد. پس حضرت شیخ عبدالقادر دارای آن صفات بوده و لقب غوث که به معنی فريادرس ودر اراده ويد قدرت خداست، درمورد وی صادق می باشد.
درخصوص اينکه چرا به حضرت عبدالقادر غوث الخلايق می گویند، باید گفته شودکه هدف ازخلايق جميع مخلوقات نيست بلکه مخلوقات محدودی مدنظر است ومعنی نسبی آن را می رساند .يعنی اشخاص محدود ومعدودی که منسوبان ودراويش آن جناب می باشند وکسانی که با اعتقادوايمان ويقين کامل به ولايت او ازايشان استمداد می جويند وکلمه غوث الاعظم نيز همانطورکه ازمعنی آن استنباط می شود مترادف فرياد رس بزرگ است يعنی بزرگی که خداوند اختيار اين را به او داده که به کمک کسانی که ازاو ياری خواسته اند برود. اما اين به آن معنا نيست که به او مقام الوهيت بدهيم بلکه اعظم به اين معنا که ازما وديگر مشايخ بزرگتراست.
واما درمورد مقام صحابه : مقام صحابه مقامی بسيار شامخ وبلند است آنان درزمان حضرت رسول الله(ص)می زيسته اند باآن حضرت درسختی ها وعسرتها بوده اند ودرحق آنان رضی الله عنه گفته شده است. نقل است از عمر ابن عبدالعزيز خلیفه عادل اموی پرسیدند آیا به درجه صحابه رسيده ای؟ پاسخ داد من حتی به گرد وغباری که به بينی اسب اصحاب رسول الله (ص) نشسته است نمی رسم چه برسد به خود اصحاب.اگر چه مقام صحابه را نمی توان با مردمان قرون بعدی مقايسه کرد ، اما بوده اند انسانهايی که امورات خارق العاده از آنها سرزده که حتی صحابه را توان انجام آن نبوده است. ذکر اين نکته ضروريست که بزرگی صحابه درهمنشينی پيغمبر(ص) بوده وبا وجود وحضور آن حضرت نيازی به امورات خارق العاده از اصحاب نبوده وماموريتی که برای اوليا الله درنظر گرفته شده برای آنها گرفته نشده است..اما اوليا الله دارای ماموريت هستند .آنها پس از طی مراحل طریقت به مرحله ارشاد می رسند واين شروع ماموريتشان است. مسئله ديگر اينکه بنا به فرمايش آن حديث قدسی که مومن به جايی مي رسد که اعضاء وحرکاتش خدايي می شود ويا بنا به گفته شاعر رسد آدمی به جايي که بجز خدا نبيند به استناد اين مطالب واينکه حضرت شيخ عبدالقادر درتصوف انقلابی برپا کرد وبه عنوان رهبری که ملجاء وپناهگاه مردم شد خود درطول زندگی همواره درمسيری گام برداشت که احيا کننده سنت رسول الله گردید ومطمئناً ماموريتی که به عنوان غوث به او داده شد به صحابه داده نشده است. مثلاً حضرت موسی پيامبری اولوالعزم بود وخضر پيامبر نبود با اين حال حضرت موسی نمی توانست دررموزات خضر راه يابد وچون خضر ماموريت داشت که حتی به عنوان راهنما ومرشد حضرت موسی وارد شود وبنا به فرمايش قرآن براثر علم کافی ازکارهای خارق العاده خضرايراد بگيردوطاقت همرهی وی رانداشته باشد.ماکه نمی توانيم بگوييم حتماً خضر از موسی برتر بوده است بلکه می گوييم خداوند به هرکس يک نوع ماموريت داده است .درمورد شيخ عبدالقادر گيلانی نیز اين گونه است .وی نه پيغمبر است نه صحابه اما خداوند به او ماموريتی داده که به صحابه داده نشده است.
روح آدمی مرگ ندارد .اصولاً انسانيت آدم به روح اوست نه جسمش. زيرا جسم بعد حيوانی انسان است وآن روح است که وی را اشرف مخلوقات قرار داده واين روح زنده وپوياست .حتی روح گناهکاران که بنا به شواهدتاريخی ، حضرت محمد (ص) درجنگ بدر پس از خاتمه نبردبر بالای چاه خطاب به کشتگان کفار قريش فرمود :ای کشتگان قريش ديديد که وعده خداوند راست آمد.اصحاب عرض کردند يا رسول الله آنها مرده اند مگر می شنوند؟ فرمود بلی آنها از شما بهتر می شنوند ليکن نمی توانند پاسخ دهند.
اگر ارواح خبیثه مشرکین زنده است ، چگونه می توان گفت که ارواح طیبه انبیاء واولیاء زنده نیست . خلاصه کلام اینکه ارواح پاک ومقدس اولیا الله و علی الخصوص حضرت غوث گیلانی رضی الله عنه زنده وپویاست واین روح هر گز نمی میرد .بلکه به قول مشهور روح هنگامی که از قالب وزندان تن رها شد دایره قدرتش وسیعتر خواهد شد وجان کلام اینکه ارواح اولیای خدا محدود به زمان ومکان نیست.
توسل به ارواح طيبه انبياالله و اولياالله با استناد به آيات قرآن کريم و احاديث شريف نبوی (ص) :
ادامه مطلب
گلستانـی که خواننـد آستـان غوث گیلانـش
زده فیض مقـدس خیمه درصحن خیـابـانـش
مطاف شیـر مردان طریقت کعبــه ی کویـش
ســر گردن فـرازان حقیقت گوی میـــدانش
غلام کمترینش را لقب شد خواجـه ی احرار
به قطب العارفین مشهورشدطفل دبستانش
هـزاران شمس تبـریـزی خراب باده عشقش
هزاران پیــرجامــی جرعه نوش بزم عرفانش
شهنشاهان طفیل وتاجداران طوق درگـردن
خــداونــدان اسیــر وشهـریاران بند فرمانش
(رضا) را همتی ای باز لاهوت آشیان یعنـی
بیفکن استخوانی و سگ درگاه خود خوانش
دوستان عزیزویاران همیشگی گمگشته دل سلام.مقاله امروزمن اختصاص دارد به بیان شمه ای از شخصیت دینی وعرفانی یکی از عرفا ومشایخ طریقت وبهتر بگویم بزرگترین عارف تصوف اسلامی ، کسی که بالاترین تاثیر را در عرفان اسلامی داشته است.این شخصیت کسی نیست جزسلطان الاولیاء حضرت عبدالقادر آن سالار مرد شريعت مصطفی آن محدث و مقلد سنت رسول الله وارث طريقه ی حضرت صديق و علی مرتضی و منجی اصحاب صدرصفاسلاله ی پاک آل ياسين رهنمای مرشد معصومين پیرو سنت دين مبين انيس خلوت نشينان مصباح راه حقيقت بينان زينت صفای درويشان سرحلقه ی ختم و تهليله ی زاهدان پير روشن ضمير محی الدين سيد الشیخ عبدالقادر گيلانی (رضی الله عنه) .
حضرت عبدالقادر گیلانی در سال470 هجری قمری درسرزمین گیلان واقع در شمال ایران از پدر ومادری متدین متولد شد.پدرش سید موسی جنگی دوزفرزندسیدابی عبدالله گيلانی ازسادات حسنی ومادرش فاطمه دخترسیدابوعبدالله صومعی ازسادات حسینی بودند.شیخ عبدالقادر علوم مقدماتی را نزد ابو ذکریای تبریزی فرا گرفت و در سال 488 ه. ق وطن خود را به قصد بغداد ترک کرد.
ایشان در شهر بغداد نزد اساتید مسلم از جمله ابوبکر محمد بن احمد ابوطالب بن یوسف علوم زمان را فرا گرفت و سپس به حلقه شاگردی علی بن ابی سعد مخزومی عارف بزرگ پیوست و به تکمیل معلومات پرداخت. پس از چندی در مدرسه مخزومیِ،جانشین استاد گردید و به وعظ و ارشاد پرداخت..دیری نگذشت که آوازه زهد و تقوایش به همه جا رسید. مردم از همه نقــاط به زیارتـــش می شتافتند و نصایحـش را به جــان و دل می پذیرفتند . ایستادگی وی در ریاضت تن و خوار داشتن نفس ، به استواری کوه طعنه می زند. روزه چهل روزه می گرفت و سال ها تن به بستر نمی سپرد و راه خواب بر چشم می بست. طریقه ای را در تصوف بنیاد نهاد که به نام خود او یعنی قادریه معروف شد .
قادریه در نقاط مختلف ایران و برخی از ممالک دیگر از جمله هندوستان و ترکیه و برخی از کشورهای عربی رواج یافت و هنوز هم گروه هایی از عرفا به طریقه مزبور تعلق دارند . او علاوه بر مقام شامخی که در تصوف و عرفان داشت ، شاعری توانا ، حکیم ، فیلسوف و دانشمند بود و آثار متعددی به زبان های فارسی و عربی از خود به یادگار گذاشت. او مدرسه ای به نام «باب الارج » در سال 528 ه . ق در بغداد احداث نمود که در آن ده رشته از فقه و علوم تدریس می شد. (مدت ارشاد آن جناب 40 سال ومدت تدریس وفتوا 33 سال وعمر شریفش 90 سال ووفاتش بسال 561 ه.ق نوشته شده است)
حضرت شیخ عبدالقادر (قدس سره) در عصر خود انقلابی روحانی و تحولی فرهنگی در میان مسلمین پدید آورد و مردم را از توسل به عمال حکام جابر عباسی برحذر فرموده و گناهکاران را تشویق نمود تا در اعمال و رفتار خود تفکر کنند و به بارگاه ربوبی متوجه شوند و بازگردند تا در راه نیل به سعادت که همانا تزکیه نفس است، قدم گذارند.
او خود وحید دهر و فرید عصر بود و در راه تصفیه نفس و جلادادن سرّ استعداد ذاتی خود را نشان داد. فقیهی متفکر و محدثی منطقی بود و با غور و بررسی معانی لطیفه قرآن مجید به رموز کلام وحی دست یافت و آن را شفا و رحمت برای قلوب مسلمین شناخت. آن حضرت اوراد و اذکار مخصوصی را بر پایه مقام علمی خود و علوم شریفه ای که کسب کرده بود به گونهای پایهریزی نمود که خاصیت قرائت و تکرار آن به دل برسد لذا به مریدین توصیه فرمود که این رموز و اذکار را در اختیار نااهلان قرار ندهند. حضرت شیخ مریدین خود را وامیدارد که روان خود را از تصورات باطله فلاسفه یونانی و موهومات سفسطهپردازان پاک گردانند و برای نیل به حکمت و اشراقات قلبیه به سیر سلوک شرعی روی آورند تا از طلسمات عالم ناسوت رهائی یابند.
حضرت شیخ عبدالقادر(رض)براساس اين اعتقادكه؛درمورد(تبليغ وارشاد)مسئوليت وتكليف داردبه آن اشتغال مي ورزيد.درمجلسي فرموده است: پاك و بي عيب است خداوندي كه درقلب وانديشه ام علاقه وشوق به ارشاد ونصيحت راقراردادوهمه امورديگرم رادرمقابل آن كم اهميت نمود.من داعي وواعظي بيش نيستم ودرمقابل دعوت وارشادم مزدي نمي خواهم،اجر وپاداشم را ازپروردگارم دريافت نموده ومي نمايم.من به دنبال درهم ودينار نيستم.بنده وگردن كج دنيا وآخرت هم نمي باشم؛فقط ازخالق يكتايم پيروي واطاعت مي كنم؛اي مردم خوشحالي من درسعادت ورستگاري شما وغم واندوهم درگمراهي وشقاوت شما خواهد بود.
اشتغال وعلاقه اوبه امر وعظ وارشادوتربيت سبب بي توجهي وغفلتش ازتدريس وترويج علم وسنت وعقائدصحيحه ومبارزه با اهل بدعت وانحراف نمي گرديد.
امام عبدالقادر گيلاني (رض) اهميت وعلاقه فراواني به كار تدريس نشان مي داد وخود دانشمندوعالمي آگاه به علوم گوناگون بود.راجع به ايشان گفته اند:در مسائل مربوط به سيزده علم اهل نظر و راي بوده است؛ در مدرسه ومحضرشان علومي همچون تفسيرقرآن،حديث،فقه مذاهب،اصول الفقه،صرف ونحوو...تدريس مي گرديد.خودايشان بعدازظهرهاباقرائات سبعه قرآن راتلاوت مي فرمود.
درمذهب امام شافعي وامام احمدبن حنبل فتوي مي داد.علماي عراق بانظرصائب ودقيق ايشان درمسائل فقهي باتقدير واحترام برخوردمي نمودند. (طبقات الكبري – شعراني )
درقرن پنجم هجري تصوف وطريقت داشتند درمسيري گام مي نهادند كه درآينده ممكن بودبه انحراف وجدائيشان ازشريعت،بيانجامدوخودرابصورت تشكل ومسلكي كه جزدرظاهرهيچگونه رابطه اي بادين نداشته باشنددر آورند.
انحراف وبيراهه رفتن هاي برخی از اهل تصوف وادعاهاي پوچي از قبيل رسيدن به حقيقت و نهايت، نهايتي كه در آن فرائض وتكاليف ديني برچيده مي شوند گسترش يافته بود.
امام عبدالقادر گيلاني ازجمله سرسخت ترين مخالفين اين عقايد، وكوشاترين تلاشگران درجهت هماهنگي وتسليم طريقت درمقابل شريعت بوداواطاعت وپيروي ازقرآن وسنت وحاكميت بخشيدن آنها رادرهمه شئون زندگي اساس همه امور مي دانست.
اوباتوجه به شخصيت توانا واخلاق وتقواي خويش موفق گرديد،ازرفتن طريقت به سوي انحراف جلوگيري نمايد وآن رادرمسير صحيح واوليه خود قرار دهد.
امام عبدالقادر با تآسی از تمامی مصلحان و در راس تمامی آنها انبیای الهی، حاکمان خودکامه را مورد انتقاد دلسوزانه و دردمندانه و گاهی تهاجم غیرتمندانه قرار می داد. و با توجه به محبوبیت بسیارش در میان مردم و اخلاص و خیر خواهیش حاکمان توان رویارویی با ایشان را نداشتند.ابن کثیر دمشقی صاحب تاریخ الکامل می گوید:امام عبدالقادر هیچگاه از اندرز حکیمانه و انتقاد غیرتمندانه حاکمان و قاضیان غفلت نمی ورزید و به سختی سلوک سرسپردگان سلاطین را مورد مذمت قرار می داد. و آنها را به صراط مستقیم دین خداوند فرا می خواند.
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از هرچیز از خداوند عزوجل شاکر وسپاسگزارم بابت این همه لطفی که درحق این بنده حقیرش کرده است. من از هنگامی که این وبلاگ را راه اندازی نموده ام تاکنون دوستان فراوانی پیدا کرده ام واگر چه نامم گمگشته دل است اما چندان دست نیافتی هم نبوده ام چون خیلی از دوستان مهربانم به دیدنم آمده اند خیلیها به من ایمیل زده ومن نیز پاسخ داده ام. من درمورد تصوف می نویسم .تصوفی که از شریعت وعمل به دستورات شریعت بحث می کند .خیلی از دوستان عنوان داشته اند ما طریقت وتصوف را نوعی دیگر می پنداشتیم وشما حرفهای تازه ای می زنی دراین مدت سوالات فراوانی از من شده است چه از طریق ایمیل وچه از طریق نظرات ومن به اندازه علم ووسع خود به این سوالات پاسخ داده ام.سوالاتی از این قبیل: آیا مگر طریقتها همه مثل هم نیستند؟ آیا طریقت شما متفاوت است ؟ آیا مثلاً شما فلان طریقت یا بهمان طریقت را قبول دارید یا خیر؟ نظر شما در مورد عملکرد این طریقتها چیست؟ اگر طریقت به معنای سنت است چگونه برخی از شیعیان هم درویش واهل طریقت هستند؟نظر شما درمورد تیغ بازی وآتش خواری ومارگیر و... چیست؟ طریقت وشریعت چه رابطه ای باهم دارند؟ اصلاٌ وجود طریقت چه لزومی دارد؟آیا این بدعت دردین مبین نیست؟ آیا تصوف یک دین جداست؟ وخیلی سوالات دیگر.
من در اینجا بطور اختصار نظر خود را درمورد طریقت بیان می دارم. والبته معتقدم که تمام انسانها در قبول وداشتن هرنوع عقیده ای آزادند . بنابر این اگر در بحثهایم نظری برخلاف عقیده ای گفته شد،قصد من تخطئه کردن وتوهین به آن عقیده نیست.
ببینید دوستان عزیز راههای فراوانی وجود دارند تا انسان به مقصد نهایی که همانا لقاالله باشد برسد. ما مسلمانیم ومسلمان باید پیرو قرآن وسنت(شریعت) باشد. شریعت همه چیز را برای ما روشن کرده است. ببینید یک مسلمان به 5 چیز مسلمان است1- اشهد ان لااله الا الله واشهد ان محمد رسول الله 2- نماز بخواند 3- زکات بدهد 4- روزه رمضان را بگیرد 5- درصورت استطاعت به حج برود. هر مسلمانی اگر به درستی این 5 مورد را انجام داد نیازی به هیچ چیزی ندارد وایمانش ودینش بسیار مستحکم است. برخی مایلند از طریق عرفان که همانا خداشناسی از راه قلبیست این طریق را طی کنند. عرفان درهمه ادیان هست اما عرفان اسلامی همان طریقت یا تصوف است. شما شاید طریقتهایی را دیده باشی ودیدگاهت نسبت به این طریقتها زیاد مثبت نباشد. اما من برایت می گویم که طریقت راستین همان راه وروش وسنت رسول گرامی اسلام(ص) وصحابه وامامان گرانقدر است .وهر کس که داعیه این را داشته باشد که اهل طریقت است، باید کاملاً مطابق با شریعت اسلام رفتار کند ومویی از شریعت کج نشود.
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
مسلمان بودن، در«عبادت و بندگی»
از ديدگاه اسلام، عبادت به معنای فرمانبرداری همه جانبه، و حد اعلای شناخت عظمت معبود و فرمانروای حق است. و نردبان ترقی انسان و وسيله ی ارتباط او با خالق و پديد آورنده اش می باشد.
در زمينه ی نوع استفاده و برخورد با پديده ها و مخلوقات خداوند، عبادت دارای نقش و تاثيری عميق است. و همه ی عبادات اساسی در اسلام، همچون نماز، روزه، حج، زکات و ... که صرفا به منظور رضای خدا انجام پذيرند و با شريعت و هدايت او هماهنگ می باشند، دارای همان نقش و تاثير بنيادی هستند.
منطق و خواسته ی اسلام آن است که، کليه ی تصميمات و تصرفات انسان در زندگی اين جهان، در جهت عبادت خدا و فرمانبرداری او باشد. و معنی آن فرموده ی خداوند هم همين است که:
«موجودات غيبی«جن» و انسان را جز برای عبادت و اطاعت نيافريده ام، پاداش و روزی را از آنان نمی خواهيم، او بسيار روزی ده است. و از نيروی پايدار و مستحکم برخوردار می باشد.» الذاريات/ 56
«ای رسول بگو که، نماز و کردارها و زندگی و مرگم متعلق به پروردگار همه ی مخلوقات و انسان است.» الانعام/163
زمانی می توان مدعی شد که عبادت، عبادتی اسلامی است که زمينه ی عمل به مسئوليت های زير بشود:
1-عبادتی بهره مند از «روح» و وسيله ای برای ارتباط با خدا، و معنی «احسان» و نيکو نمودن در عبادت نيز همين است.
از رسول خدا(ص) در مورد احسان سوال شد. ايشان فرمودند: احسان آن است که، آن چنان خدا را عبادت و اطاعت بنمايی که انگار او را مشاهده می نمائی، اگر هم چنين اساسی به شما دست نداد. او که شما را می بيند.»
2-عبادت و اطاعتی، همراه با خشوع و تسليم به صورتی که گرمی ارتباط با معبود و لذت فروتنی در مقابل او را به خوبی احساس کند.
ام المومنين عائشه(رض) روايت می کند : «ما با رسول خدا (ص) پيش می آمد که، به هنگام فرا رسيدن وقت نماز گرم صحبت بوديم اما هم زمان با شنيدن صدای اذان، ايشان حالت ديگری پيدا می کردند، آن چنان که انگار نه او بهيچوجه ما را می شناسد و نه ما او را می شناسيم.»
رسول خدا (ص) در اين رابطه می فرمايند که: « کم نيستند نمازگزارانی که بهره منديشان از نماز، فقط خستگی و ناراحتی است. و هم چنين بسيارند،روزه دارانی که سهمشان از روزه، تنها تشنگی و گرسنگی است.»
3-به هنگام عملی نمودن عبادت تلاش نمايد قلب و احساسش را با روح و معانی گفتنی ها و کردارها، آشنا و همراه سازد. و از همه ی آن چيزهايی که، قلب و انديشه اش را مشغول می کنند، خود را آزاد نمايد.
رسول گرامی و محبوب اسلام در اين رابطه اين گونه می فرمايد که: « خداوند به نماز کسانی نگاه رحمت و قبول نمی اندازد که، جسم و قلبشان هماهنگ با آن عبادت نيست.» مسند الفردوس
گفته اند که، نماز حال و هوايی معنوی و قيامتی دارد، هر گاه به نماز ايستادی با همه چيز اين جهان بايد خداحافظی نمائی.
از امام حسن (رض)نقل نموده اند : «هر نمازی که با حضور قلب خوانده نشود، به اينکه سبب عذاب باشد، نزديکتر است تا اينکه وسيله ی نجات و سعادت.»
4-در عبادت نبايد به کم قناعت نمود، بلکه آن چنان بايد تشنه ی آن بود که هر چه بيشتر انجام داده شود اشتياق بيشتری پيدا گردد. و به وسيله ی نمازهای مستحب و اضافه بر آن هايی که واجب هستند هر چه بيشتر به خدا احساس نزديکی نمايد.
خداوند در نقل قولش از طرف رسول گرامی اسلام، می فرمايد :
کسی که با دوستانم دشمنی ورزد من خود با او اعلان جنگ خواهم کرد. برای نزديک شدن انسان ها به من هيچ وسيله ای بهتر و بالاتر از، عملی کردن واجبات وجود ندارد. آنانی را هم که نمازهای اضافی را وسيله ی نزديک شدن بيشتر به من می نمايند،مدام محبتم نسبت به آن ها بيشتر می گردد و آن گاه که به راستی او را دوست داشتم، چشمی خواهم شد که با آن می بيند، گوشی خواهم گرديد که با آن می شنود، دستی می شوم که آن را وسيله ی کارش قرار خواهد داد. و پائی که با آن راه می رود. اگر از من چيزی بخواهد دست رد به سينه اش نخواهم چنانچه به من پناه بياورد، پناهگاهش خواهم بود. هر چه را اراده نمايم در قلب او همان خواسته وجود خواهد داشت. در هيچ کاری به خود ترديدی راه نداده ام مگر در گرفتن جان مومنی که او را دوست می دارم در حاليکه او از مرگ ناخشنود باشد» رواه مسلم
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
مسلمان بودن در (( عقیده )) :
برخوردار بودن از «عقیده» صحیح و «جهان بینی» سالم شرط نخست در گرویدن و وابستگی به دین اسلام اســت . عقیده ای سازگار و هماهنگ باکتاب خداو سنت رسول او و باورمند گردیدن به باورهای مسلمانان صدر اســـــــلام و گذشتگان صالح و رهبران دینی که تردیدی در تقوی و نیک مردی و نیکوکاریشان وجود ندارد .
مسلمان بودن در عقیده لازمه اش ایمان به موارد زیر است :
1- ایمان و یقین داشته باشد ، که پدیدآورنده همه پدیده های خلقت ، خداوندی است برخورداراز صفات حکمت،قـــدرت،علم،نظارت وکنترل. «بغیر از الله چنانچه خدایان دیگری در آسمانها و زمین می بودند ، قطعاً هماهنگی و انتظام میان آنها به هم می خورد » انبیاء آیه 22
2- ایمان و اطمینان داشته باشد که خداوند هیچگاه چیزی را بدون هدف بوجود نیاورده است ، زیرا او دارای صفات کمــال است و محال است بیهوده عمل بیگانه با هدفی را انجام دهد
3- باور داشته باشد که خداوند برای شناساندن خود به مخلوقات پیامبرانی را به همراه پیامهایی فرستاده است و آخـــرین آنها حضرت محمد (ص) می باشد که دعوت و رسالت او به وسیله معجزه جاویدان ( قرآن ) اثبات و تقویت گردیده است .
4- به اینکه هدف ازآفرینش انسان ، شناخت خدا و عبادت و اطاعت اوست مومن گردد . خداوند می فرماید :« جـن و انسان را جز بخاطر عبادت و فرمانبرداری نیافریدم . »
5-یقین داشته باشد که پاداش مومن فرمانبردار،بهشت و مجازات کافر حق ناپذیر نافرمان،آتش سوزان جهنم است.«جمعی درباغهای بهشتندوبعضی بریان برشعله های سوزان آتش» سوره شوری آیه 7
6- باورداشته باشد که انسان مختار است که : بدنبال کسب و کار خیر و شر می رود اما اگرتوفیق و یاری خدا نباشد کــــار خیری صورت نخواهد گرفت و هر چند برخلاف اراده او کار شر و نامطلوبی هم روی نخواهدداد،امابوجود آمدنـــش رانمی پسندد.«به انسان و کسیکه او رادقیق و هماهنگ آفریدو راه انحراف وپرهیزگاریش راپیش رویش نهادسوگند که هرکــــــس خویش رادرمسیر رشدوتکامل قرارداد پیروز و سعادتمند گردید و هر که نسبت به خود بی توجه ماند و با قرار نگرفتـن در مسیر عبودیت و تزکیه شان و شخصیت خود را ضایع نمود ، شکست خورده و بد عاقبت گردیده است . » سوره شمس
7- مومن و مطمئن باشد به اینکه امر و نهی و قانونگذاری صرفاً حق خداست و از آن نباید سرپیچی نمود و اهل عـــلم وتخصص با دارا بودن شرایط « اجتهاد »در محدوده شریعت و قوانین کلی اسلام اجازه دارند به بیان احکام و مقـررات دینی بپردازند .
8- لازم است بوسیله نامهاوصفتهای شایسته وزیبنده،خدارابشناسد.ازابوهریره نقل است که رسول خدا(ص)می فرمود:«خداونددارای نودو نه اسم و صفت می باشد .هر کس آنهارابفهمدوازبرنمایدوبر اساس ومقتضای آنهازمینـه عبودیت دیگران رافراهم کندواردبهشت خواهدگردید.»صحاح بخاری ومسلم
9- درهمه پدیده هاومخلوقات خدابه تفکر و اندیشه بپردازدوهیچگاه به فکراندیشیدن راجع به ذات وماهیت خدانفتیــدوبه فرموده رسول خدا(ص)احترام بگذارد که«مخلوقات خداراوسیله تفکرقراردهیدنه ذات اورابدین سبب که بــه شما وسیله این کار رانداده اند»
10- تنهاخداراشایسته اطاعت و فرمانبرداری بداندودراین زمینه کسی وچیزی راباخدا شریک نکند .این مسئله بسیارمهمی است که درطول تاریخ بشریت خداوندپیامبران رابرای تحقق آن ودوری ازاطاعت و فرمانبرداری وتسلیــــم درمقابل طاغوتها« سرکشان و ظالمان» فرستاده است «به میان همه ملتهاپیامبری رافرستادیم تاآنهاراآگاه سازدودعوتشان نمایدکه فقط ازخدافرمانبرداری نمائیــدو ازتسلیم درمقابل طاغوتهاپرهیزکنید »سوره نحل آیه 36
ادامه مطلب

